رد صلاحیت اعلمی، ردصلاحیت آذربایجان است
رد صلاحیت اعلمی، نه پایان راه، که آغاز آن است.
رد صلاحیت اعلمی، تایید سخنانش از سوی شورای نگهبان است
اکبر اعلمی رد صلاحیت شد. خبر را پیش از انتشار خوانده بودیم می دانستیم دیگر کسی ریسک نمی کند بر جانباز جنگ تحمیلی را در بگشاید. اعلمی را می توان تنها نماینده مکتب نقد معترض خواند. او اگر چه در تمام سالهای سخنوری، هرگز ساختار نشکست و ساز خروج و ندای براندازی سر نداد اما جنجال برانگیز ترین اعتراضات قانونی را متوجه حاکمیت کرد. اعتراضات او با خامه قانون نگاشته شده اند. او کنشگر فعال قانون اساسی است.
رد صلاحیت اعلمی، رد صلاحیت آذربایجان و بایکوت بی رحمانه آن است. اعلمی یک نامزد عادی نبود او تنها مدافع حقوق مدنی و حقه آذربایجان بود. پرونده وی در دفاع از مردم مظلوم آذربایجان، بسیار درخشان است. فرزندان تنهای آذربایجان در روزهای تلخ و سهمگین خرداد 85 ، در میانه بایکوت جمعی رسانه های داخلی و خارجی، تنها و تنها یک رسانه، یک یاور ، یک مدافع و یک فریادگر داشتند: اعلمی، نماینده مردم تبریز در مجلس.
و اعلمی نیز، تنهاست و در کلبه تنهایی خود، تنها آذربایجان را دارد او نه همچون کروبی است با حزب و روزنامه و پول زیاد، نه همچون موسوی است با کاریزمای دهه شصتی ترشیده اش، نه همچون احمدی نژاد با حمایت حلقه های معلوم الحال و پول بیت المال و نه همچون رضایی با پشتیبانی نهادهای اطلاعاتی و مصلحتی نطام را. او تنهاست و تنها یک تشکیلات دارد: آذربایجان، خطه ای با فرزندانی بغایت سختکوش و شجاع.
اعلمی که راوی صریح الهجه قانون اساسی است، همواره توسط ارباب جراید بایکوت می شود. سخنان اخیر او چنان چهره از واقعیت دارد، که تداعی کننده سخنان مصلحان بی هیاهو و شجاع جوامع فاسد است. ایران که اینک در چاه چاپلوسی و عمق تملق فرو رفته است، مردی ساده زیست از قبیله بیدارگران، پای بر راه می کوبد که : هان! این چنین وحشی گری ها بر خطاست.
رفتار اعلمی، تداعی گر صحنه های تکراری تاریخ معاصر است. هرگاه که سرتاسر ایران زیر چکمه های "قدرت شیفتگان" ویران می شود و جامعه ایرانی در گرداب بی اخلاقی و بی فردایی و بی هیچی غرق می شود، مردانی از آذربایجان بیرق اصلاح و انقلاب بدست می گیرند تا ایران را نجات بدهند. همیشه تاریخ خروش آذربایجان، پیش از هشیاری نیمه جان دیگر نقاط ایران بوده است.
تنها زمانی قدرت، پشیمانی استفراغ می کند که آذربایجان پای بر راه نهاده باشد. آغاز و انجام مشروطه مثال روشنی است و حماسه 29 بهمن 56 مثال دیگری و البته حماسه اعلمی مثال اکنون کنونی آن. کمی زمان می برد تا جامعه ایران از خواب روباهی خود برخیزد و صدای اعلمی را بشنود و بفهمد که اعلمی چه گفت.
راستی اعلمی چه گفت که جنتی را خوش نیامد؟ خوش دارم ، شورای نگهبان مستندات قانونی رد صلاحیت غیرقانونی این مفسر ، معلم و مقنن قانون را برای تنویر افکار عمومی منتشر کند. جنتی به آذربایجان بگوید که وکیل مدافعش بر پایه کدام بند قانون اساسی رد صلاحیت شد؟
راستی اعلمی چه گفت؟ اعلمی از "کلکسیون 200 نفری حاکمیت" گفت. او گفت: گشایش کشور و بهبود اوضاع در گرو اين است كه بجای اینکه حاكميت اراده خودش را بر مردم تحميل كند مردم قادر شوند که خواست و اراده خودشان را به اركان قدرت و هيات حاكمه تحميل كنند. او از آزادی گفت، از قانون، از حقوق اقوام و از شکوه ایرانی.
ردصلاحیت اعلمی، تایید تمام سخنان اعلمی توسط شورای نگهبان است آنان با اعلام عدم صلاحیت اعلمی، آنچه را که او در تمام این چند روز گفته بود، یکجا امضا کرد. این ردصلاحیت نشان داد که اعلمی راست می گوید: کشور در میان 200 نخبه حاکمیتی می چرخد" و ... .
از ردصلاحیت اعلمی نمی توان ساده گذشت، او برانداز نبود محارب نبود ساواکی نبود کمونسیت نبود مارکسیست نبود منافق نبود مضارب نبود معاند نبود بی دین نبود او حتی مخالف هم نبود؛ او تنها و تنها منتقد بود منتقدی جسور و دقیق. جنتی ها حضور اعلمی را برنمی تابند چون او مثل هیچکس نیست .
اکبر اعلمی، اکبر گنجی نیست که بتوان به جرم اقدام علیه امنیت ملی زندانش افکد و بعد محترمانه تبعیدش کرد. و عباس عبدی نیست که با وعده های بی سرانجام شیخ، خشنودش کرد، و کیانوری نیست که با قرص "حسین خان شریعتمداری" توابش کرد و سعیدحجاریان نیست که با گلوله سعید عسگر ناکارش ساخت، او اعلمی است اکبر اعلمی، مردی از نسل ستارخان و از قبیله رویین تنان. او را تنها زمانی می توان به ضرب کین دشمنی بیگانه از پای انداخت که مشروطه و قانون را پیروز کرده باشد.
اعلمی مرد راه است، مرد فرداها، مردی که با قلبی سرشار از عشق به میهن راهی نو در آیین بزرگ اصلاح گری گشود. رد صلاحیت او نه پایان راه که آغاز آن است. عصر اعلمی شروع شده است.
پی نوشت: من تاکنون اعلمی را ندیده ام و شاید بعد از این هم اعلمی را نبینم وظیفه ای ایجاب می کند که این مرد نادیده را بسرایم. زمانی آقای قندی در کلاس روزنامه نگاری می گفت؛ روزنامه نگار باید مستقل باشد. عظف به این سخن استاد بزرگ روزنامه نگاری، سعی می کنم به مساولی پرداخت کنم که دیگران جای دیگر بدان نمی پردازند.



